و عبور كلاغها ...
نقطه چين هاي يك دست
چقدر عادت كرده ايم به روزهاي خيس
از دست باران
از دستمان مي رود .
ما نمي دانستيم
اين ابرها ، پنبه هاي در گوش آسمان هستند .
به چندمين عبور قاصدك دلخوشي ؟
كه از سربي چشمهاي تو
بعيد است شاعرانگي .!!!
و زمستان كه سالها پيش مي خواست تو باشد
يك قدم مانده به گامهاي تو
از اتفاق مي ايستاد .
امتدادعبور كلاغها
نقطه چین های تکراری
روزها .......
از دستمان مي رود .؟
