بهانه
ترانه کن دوباره !
بهانه هایت را
از دریچه ای
که شبیه تر است به هزار و یک شب .
شروع کن !
کوچه پس کوچه های تردید را
املا کردن ،
وقتی چنگ می زند بوی نان
رویای صبح گاهی را ...
بیدار شو !
زودتر از بابای مدرسه
شاید بهانه های دیروزی ات را بیابی
لای کاغذهایی
که موشک می مانند
ار ترس مچاله شدن .
***
از تکرار برگرد !!!
و از بهانه
و از قاصدکی
که چشمهایت را
هر روز فوت می کنی در او.
جیب هایت را بگرد !
نکند غربت
تو ی جیب های تو جامانده
حالا که دستهایت بوی جاده می دهند .
بنویس !
روی پیشانی قفس
تقدیر پرواز را .
از پرواز اصلا جریمه بنویس
هزار بار هزار پرواز
(توی دفتر نقاشی ات
نکند تداعی کند قفس را خطهای دفتر )
ورق بزن !
اشک هایی را که ته نشین می شوند
دراعماق باور آینه
رد شو!
از تابستان التماس واژه هایت
حالا که تجدید می شود
تمام صداقت سکوت
آب بریز!
پشت پای لحظه های داشتن عشق
تا بوی خاک کوچه ضرب در نان بشود .
***
ترانه شو
دوباره
بهانه ی بوی نان را
د رکوچه پس کوچه های غربت.......
