دوباره می نشینم
به پای دار قالی سکوتم
,و گره می زنم
هیاهوی خفته ضمیرم را
هزار رنگ
هزار رج
هزار گره
بر سینه خسته دار تکرار می کنم
و تکرار می کنم :
هیچ کس نیست بگوید
گره حرف دلم را
در کدامین رج قالی
به چه رنگ نقش زنم ؟
شاید این دار همان دار مکافات من است .
کاش
فردا که بیاید
همه حرف دلم
گل قالی بشود
و چنان قالی من
نرم و خوش نقشه و زیبا باشد
که به دیوار زمانش بزنند ...
هیچ کس پا ننهد
