تبليغاتX
لهجه باران
هفدهم مهر 1386

دوباره می نشینم

 به پای دار قالی سکوتم

,و گره می زنم

هیاهوی خفته ضمیرم را

هزار رنگ

     هزار رج

 هزار گره         

بر سینه خسته دار تکرار می کنم

و تکرار می کنم :

هیچ کس نیست بگوید

گره حرف دلم را

در کدامین رج قالی

به چه رنگ نقش زنم ؟

شاید این دار همان دار مکافات من است .

کاش

فردا که بیاید

همه حرف دلم

گل قالی بشود

و چنان قالی من

نرم و خوش نقشه و زیبا باشد 

که به دیوار زمانش بزنند ...

هیچ کس پا ننهد

روی گل بوته حرف دل من ....
*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:50  توسط نقیبه  | 

***

نهم مهر 1386

نشد سیر ببینمت

که دیوارهای بی انصاف

ارتفاع آسمان هفتم نگاهت را

به زمین میخ کرده اند .

چند روز

 به بن بست ترین دیدارهای خواب گونه مانده

که فاصله های متبرک

از التهاب چشمهای گشاده دیوار

 دیرتر می شوند

و دیدارهای دیوار کشیده

میراث دلتنگی های من است

در بن بست ترین روزها

روزهای که نشد سیر ببینمت ........

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:7  توسط نقیبه  | 

***

هفتم مهر 1386

دیشب خواب دیدم

روی شانه های زمین تشییع می شوی

و آسمان هفتم

که مناجات تو را

یادش بود هنوز

باور نمی کرد جنگ تمام شده

اصلا هیچ کس باور نمی کند

فتح المبین ، کربلای سه  والفجر ،

 سپیدواژه های سیاه مشق هایمان شد.

از جنگ واژه ماند و تو

که اسطوره بی سلاح شدی

و صدای الله اکبر تو

که گوش خمپاره را کر می کرد

هیاهوی شهادت  را خیرات می کند.

ما

پشت خاکی ترین خاکریز ها

خاک بازی کردیم

 وتو با افلاکی ترین ملائکه عشق بازی

تو و مشق خط مقدم

ما و مقدمه هایی که خط خطی کردیم

تو و مردانی که از کارون کارون تر بودند

از فلسفه جنگ

علی اکبر شدن را و عباس ماندن را سجاده کردی ...

آسمان یادش مانده هنوز

داماد که شدی ؛رفتی

وقتی بازگشتی دامادتر بودی

و ترکش هایی که ترکشان نکردی هنوز

یادگاری نینوای عشق توست

... هنوز هستید

نه در منظومه سیم های خاردار

که در قافیه عشق و جنون .

نه پشت خاکریز ها

که روبه روی زمان

گرچه هیچ مورخی

سرفه هایتان را تاریخ نکند ........

 

 

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:39  توسط نقیبه  | 

***